سلام دوستان عزیزم خیلی وقته نیومدم حالا اومدم با قلم یکی دیگه براتون چیزایی بنویسم- قلم کسی که روزی همیشه در کنارم بود و برایم می سرود و دیگر دریغ از یک مصرع شعر از او :
مثه مجنون واسه لیلی- مثه شیرین واسه فرهاد
مثه گل برای گلدون - مثه یک ترانه در باد
به تو می رسم همیشه - به تو که شکل بهاری
پر شعری - پر قصه - یه کتاب موندگاری
تو تصور قشنگ پر زدن تو آسمونی
واسه کویر قلبم - دست سبز باغبونی
تو رو انجوری که هستی توی قلبم می نشونم
خودمو - هر جا که باشی به شب تو می رسونم
می نشینم کنار چشمات - تا خود صبح سپیده
میگم از چشمای نازی - که هنوز کسی ندیده
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 2:40 توسط عاطفه
|
چیه ؟؟؟ چی داره تکون تکون می خوره ؟ هی لگد می زنه , انگار رودخونه جریان داره , گوش کن صداشو می شناسی اصلاً میشنوی چی داره میگه ؟ تو تنمه ,جریان خونمه, بهاره , آره بهار وجود من ,بهار تن من , پاشو بهار اومده بهار من و تو بهار زیستن , زندی کردن ........
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 9:14 توسط عاطفه
|
دل سراي يارب است
يارب اي يارب كجائي ياربم
دل ندانسته سپردم دست نامردان روز
اي خدا صاحب دلي اي سرورم
دل به اميد وصال تو
مانده است در درون سينه ام
سينه ام جايگاه پاي توست
يارب اي يارب بيا بي طاقتم
هي زنم ني هي زم ساز و نوائي در ديار
دل برقصد به نام صاحب خانه ام اي ياربم
عاطفه گويد كه اميدش توئي
پس بيا اي نازنين من چشم به راحت مانده ام.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 12:41 توسط عاطفه
|
آه می گویم و از آه خودم گریانم
آه می گویم و دلم سرد و پریشان است
آه می گویم تنم لرزان است
این چه آهیست
این چه آهیست
که از دل به برون می آید
ناگهان - ناگهان گونه هايم را تر مي سازد
در زمانهاي قديم آه دل
با من بيگانه بود - من نمي دانستم - چه دردي دارد چه رنجي دارد
من نمي دانستم - با اين كلمه تارو پودم همه بيگانه بودند
آه كه الان آه شده دمو بازدمم -
آه عجب دم و بازدمي ساخته اين دل من
آه كنم آه كنم آه كنم
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 12:37 توسط عاطفه
|
جدایی و غریبی و غریبی
غریبی خونه کرده تو وجودم
آخ جدائی و غروب و بی کسی هاش
دلم آتیش شده رنگ غروبه
دلم تنها شده تنهای تنها
خودم تنها شدم تنهای تنها
دگر یارب به کی خو کنم من
من ویران شده سرگشته تنها
پریشانم - پریشانم-پریشان
ندانم به کدامین سو دگر سوسو کند رنگ امیدها
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 12:28 توسط عاطفه
|
دلم درد داره و من تنها زیاران
غریبی خونه کردم دل اسیره
غم بی چارگی زده جونه
جونه آی جونه توئی آتیش جونم
جونم در مرداب غم دلم جائی اسیره
لبم خشک و تنم سرد
چشام بارونی و خیس دلم پرپر شده یارب کجایی؟
دل پرپر شده دیگر نیائی- که یارب هم تو را تنها گذاشته
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 12:14 توسط عاطفه
|
دل تنگي
نمي دونم چي بگم ، از كجا بگم ، فقط اومدم بنويسم ، درد و دل كنم شايد سبك شم درد و دل با وبلاگم يا با يك عالمه فرشته ، فرشته هايي كه منو نمي شناسن .....
ديدم چشام خيس شده ، در رو باز كردم وارد شدم واي چه صدايي وقتي در رو باز كردم فكر كردم همه به من نگاه مي كنن يا اگه خوابن بلند ميشنو با يه لگد جانانه منو از خونشون بيرون مي كنن اما هيچ كس نبود واي چه سوز بدي يخ زدم واي واي من ميترسم همه جا تاريكه انگار ساليان سال كه هيچ كس توش زندگي نمي كنه قدم اولو با ترس برداشتم يه نگاه به چپ و يه نگاه به راست در كل بگم دورو برم رو نگاهي انداختم تمام بدنم مي لرزيد چقدر غريبه ام با اين محيط آخه خيلي وقت بود جائي نمي رفتم يعني ..... !!؟؟ نمي دونم ....
قدماي بعديمم برداشتم واي يك دفعه تشنم شد هر چي گشتم نتونستم چيزي براي بر طرف شدن تشنگيم پيدا كنم پاهام نائي براي حركت نداشت يكدفعه پخش زمين شدم گوشم كه خورد به زمين ته صداي آرومي به گوشم اومد صداش آشنا بود با دقت بيشتري گوش كردم ديدم پر از آه پر از آه پر از درد پر از تهي بودن و تنهايي انگار مي شناختمش انگار ساليان سال كنارم بود انگار تو وجودم بود به زور مي تپيد واي واي واي اون قلبم ، اون دل گرفته منه كه خيلي وقت بود فراموشش كرده بودم .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 14:14 توسط عاطفه
|
برای دیدن مدل لباس های نامزد
روی ادامه مطلب کلیک کنید...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 15:54 توسط عاطفه
|
مدل های جدید لباس
برای دیدن به ادامه مطلب بروید...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 15:15 توسط عاطفه
|
گاهي تجربيات يك انسان شكست خورده بسيار با ارزش تر از موفقيت يك انسان بي تجربه است.
دوستي مثل ايستادن روي سيمان خيسه هرچي سخت تر ميشه واگر رفتي جاي پاهات براي هميشه مي مونه.

عشق ايستادن زير بارون وخيس شدن با هم نسيت عشق ان است كه يكي براي ديگري چتر شود و او هيچ وقت نفهميد كه چرا خيس نشد .
آدم ها مثل كتاب ها خطي خوردگي دارند بعضي ها غلط چاپي دارند از روي بعضي بايد مشق نوشت از روي بعضي بايد جريمه نوشت بعضي را بايد چند باربخونيم و بفهميم وبعضي را بايد نخوانده دور انداخت.
هميشه بدون هرجا كه هستي بدون قلبي هست كه تنها برا تو مي تپه اونم قلب خودته.
اموختم ام كه سال ها طول ميكشد تا اساس يك اعتماد بنا شود ولي براي ويران كردن يك اعتماد فقط چند ثانيه كافي است.
كسي كه خيلي عاشقه غير ممكن هارو باور داره پس عاشق خدا باش تا غير ممكن هارو برات ممكن كنه.
لحظه هارو گذرانديم كه به خوشبختي برسيم غافل از اينكه لحظه ها همان خوشبختي اند.

وقتي خدا بهت ميگه باشه چيزي رو كه ميخواي بهت ميده وقتي بهت ميگه صبر كن چيز بهتري بهت ميده وقتي ميگه نه داره بهترين رو برات اماده ميكنه.
بين هزاران ديروز و مليون ها فردا تنها يك امروز وجود داره پس از دستش ندهيم.
كسي رو براي دوستي انتخاب كن قلبش انقدر بزگ باشه برا جا شدن تو قلبش لازم نباشه خودت رو كوچيك كني.

غمت رو روي شن بنويس كه باد با خودش ببره وشاديت رو روي سنگ بنويس كه تا هميشه باقي بمونه.
لحظات شادي خدارو ستايش كن لحظات سختي خدا رو جستو جو كن لحظات ارامش خدارو مناجات كن و در تمام لحظات خدارو ستايش كن.
دوستان تازه پيدا كن اما دوستان قديمي رو عزيز بدار..
فرواوان لبخند بزن شوخ طبعي درمان تقريبا همه درد ها ي زندگي است
هرگز اميد رو از كسي نگير شايد اين تنها چيزي باشد كه دارد
به افكار بزرگ فكر كن اما از شاد هاي كوچك لذت ببر.
گوش كردن را ياد بگير فرصت ها گاهي با صداي بسيار اهسته در ميزند.
هميشه انسانهاي قدردان و شكر گذار خوشبخت تر راضي تر و اجتماعي تر از ديگران هستند.
هرگز تسليم نشو هر روز معجزه تازه اي اتفاق مي افتد.
قدرداني را تمرين كن .
هيچوقت نگو وقت نداري تو دقيقا همان تعداد ساعت در روز در اختيار داري كه پاسپورت البرت اينشتين ابن سينا داوينچي اديسون ودانشمندان ديگر در اختيار داشتند.
وقتت را براي اشتباهات گذشته تلف نكن از انها درس بگير و بگذر.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 15:5 توسط عاطفه
|